داستانهای زندگی زناشویی
زندگی هنوز زیباست.
جاي تبليغات شما
داستانهاي زندگي
تبليغات
جاي تبليغات شما
پنل کاربري
نام کاربری
رمز عبور
ترول خنده دار
مطالب جالب خواندنی
اخبار خواندنی روز
آمار سايت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 126
  • کل نظرات : 1303
  • آمار کاربران
  • کل کاربران : 3
  • افراد آنلاين : 1
  • آمار بازديد
  • بازديد امروز : 177
  • گوگل امروز : 18
  • آي پي امروز : 59
  • بازديد ديروز : 16
  • گوگل ديروز : 2
  • آي پي ديروز : 5
  • بازديد هفتگي : 1768
  • بازديد ماهانه : 23981
  • بازديد سالانه : 51479
  • بازديد کل : 694597
  • اطلاعات
  • امروز :
  • آي پي شما : 54.221.17.234
  • مرورگر شما :
آخرين کاربران
اتاق آرزو
عضويت
نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
نظر سنجي
نظر شما در مورد سایت ما چیست؟
خبرنامه
خبرنامه
با عضويت در خبرنـــــــــامه مي توانيد آخرين مطالب سايت را در ايميل خود دريافت کنيد .



آخرين نظرات

  • ذذذ ميگه:
    :)
    در تاريخ 1396/7/27

  • sara ميگه:
    ﺳﻪ ﺗﺎ ﺧﺒﺮ ﺧﻮﺵ ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ ﺩﺍﺭم!
    ﺧﺒﺮ ﺧﻮﺵ
    ﺧﺒﺮ ﺧﻮﺵ
    ﺧﺒﺮ ﺧﻮﺵ
    ﻓﻌﻼً ﻫﻤﯿﻨﺎ ﺑﻮﺩ
    ولی اگه قول بدین بچه های خوبی باشین ﺑﺎﺯﻡ ﺧﺒﺮ ﺧﻮﺵ ﺑﺮﺍتون ﻣﯿﺎﺭﻡ!
    ================
    پسره PM ﺩﺍﺩﻩ :ﮐﺠﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ؟
    ﮔﻔﺘﻢ:ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ
    ﮔﻔﺖ:ﺧﻮﻧﺘﻮﻥ ﮐﺠﺎﺳﺖ ؟
    ﮔﻔﺘﻢ: ﺑﻐﻞ ﻫﻤﺴﺎﯾﻤﻮﻥ
    ﮔﻔﺖ:ﺧﻮﻧﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﺘﻮﻥ ﮐﺠﺎﺳﺖ ؟
    ﮔﻔﺘﻢ:ﺑﮕﻢ ﺑﺂﻭﺭﺕ ﻧﻤﯿﺸﻪ
    ﮔﻔﺖ: ﺗﻮﺭﻭﺧﺪﺍ ﺑﮕﻮ ؟؟
    ﮔﻔﺘﻢ:کنار ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ
    هیچى ﺩﯾﮕﻪ ی دل سیر فحش داد!!!
    ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻋﺼﺎﺍﺏ ﻧﺪﺍﺭﻥ!!

    پاسخ: وبت ک فیلتر شده چیکار کنم
    در تاريخ 1396/4/10

  • sara ميگه:
    میگما دوس پسرای مجازی ما چه همه یهویی با هم بزرگ شدن !

    یا دانشگایین یا سربازی یا پشت کنوری !

    به تعدادی کودک پلاس جهت تجدید کامنت نیازمندیم.
    در تاريخ 1396/3/17

  • sara ميگه:
    گلایه های پسرا از دخترا:
    همه جوره باهاتون هماهنگ شدیم
    موهاتونو بلند کردید،موهامونو بلند کردیم
    ابروهاتونو برداشتید،ابروهامونو برداشتیم
    دماغتونو عمل کردید،دماغمونو عمل کردیم
    صورتتونو بند انداختین،صورتمونو بند انداختیم
    موهاتونو مش کردید، موهامونو مش کردیم
    ️ولی خداییش ساپورت خیلی تنگه!
    در تاريخ 1396/3/16

  • سارا ميگه:
    ندانم کارمندی یا پلیسی؟
    ندانم زیر دستی یا رییسی؟
    ولیکن دوست دارم ظهر داغی...بیایی و کمی این را بلیسی
    تبلیغ جدید بستنی میهن
    سلام
    میمون چرا تحویلم نمیگیری؟؟؟؟؟؟؟؟
    در تاريخ 1396/3/12

  • sara ميگه:
    دختری که بتونه ساک بزنه دختر نیس که !!!!! .

    .
    .




    . . . . . . . . . . . دزده، دزد !!!!! ?
    امروز ساک میزنه،
    فردا هم قتل میکنه!!
    توام که آبروی مارو بردی با این ذهن مریضت !!
    در تاريخ 1396/3/2

  • sara ميگه:

    ‏آیا میدانستید که آخرین شنبه قبل از ماه رمضان خود را پشت سر گذاشتید
    دیدم خیلی خوشحالین خواستم یه خبربدم.
    تو مترو داشتم چت میکردم حس کردم بغل دستیم داره چت منو میخونه. منم نوشتم:
    ((بچه ها اینجا یکی داره چتامو میخونه اما حواسش نیست زیپ شلوارش بازه))
    ب همین سوی چراغ
    حداقل 5 نفر به زیپاشون نگاه کردن
    یه دختره هم اول خودشوجمع و جور کرد
    بعد دید ک دارم نگاهش میکنم سرخ شد
    گفت :مال من ساپورته زیپ نداره که
    =======================
    سلام بی وفا .لینکم کردی؟ چرا سر نمیزنی؟ بیا منو از رو ببر .منتظرتما؟؟؟؟/
    در تاريخ 1396/2/31

  • sara ميگه:
    یکی خیسش می کنه!!!
    یکی سیخش می کنه!!!
    یکی چربش می کنه!!!
    یکی نرمش می کنه!!!
    یکی بلندش می کنه!!!
    یکی میخوابوندش!!!
    مالِ یکی کوتاهه!!!
    مالِ یکی بلنده!!!
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    چه مکافاتی شده موی سر این جوونا
    ==========================
    تو اتوبوس یه‌ دونه از اين زن چادريا كه فقط دماغشون معلومه بهم گفت:
    خانوم موهات معلومه!!! این چه وضیعیه؟
    منم گفتم: موی من هم مثل زبون شما سر جاش بند نمیشه دیگه !!!
    ینی اتوبوس رفت رو هوا ها !! =)))
    =============================
    يه بار اومدم اسكناس پاره بدم راننده تاكسي اينقدر استرس داشتم نفهمه گفتم:

    دست شما درد نكنه...همين كنار نگه دارين من پاره ميشم!!!
    =============================
    ميگم يه جوري لايك نميزنيد و کامنت نمیدین و وبم نمی یان كه انگاري من بهتون سبد كالا ندادم!!!

    بزن اون لايك لامصبو


    در تاريخ 1396/1/15

  • sara ميگه:
    موهاش شبیه تو نیست ؟خخخخخخ
    در تاريخ 1396/1/8

  • sohastar ميگه:
    سلام ممنون بابت مطالب مفیدت
    در تاريخ 1396/1/8
صفحات جداگانه
نويسندگان
ديگرامکانات

هايپرتمپ دات آي آر
تبليغات متني
تبليغات متني
تبليغات متني
تبليغات متني
داستانهای زندگی زناشویی
  • تعداد بازديد : 497
  • داستانهای زندگی زناشویی

    فكر مي‌كرديم راه برگشتي نداريم

    باوجود اينكه هزار و يك دليل براي اين سردي وجود داشت اما نمي‌توانستيم در مورد احساس‌مان راحت با هم حرف بزنيم و مشكل‌مان را بگوييم. در تمام اين مدت، به‌جاي اينكه با صراحت از هم انتقاد كنيم و بخواهيم شرايط را به شكلي منطقي تغيير دهيم، تنها بهانه‌گيري كرده و به دلايلي با هم بحث مي‌كرديم كه مشكل اصلي ارتباط ما نبود و هيچ كمكي به تغيير وضعيت‌مان نمي‌كرد. ما مي‌دانستيم كه با هم خوشبخت نيستيم اما فكر مي‌كرديم كه راه برگشتي هم نداريم. ديگر همه از رابطه ما خبر داشتند و هيچ‌كدام‌مان نمي‌خواستيم در چشم دوست و فاميل، خودمان را انگشت‌نما كنيم و با اين جدايي، هميشه در معرض سرزنش قرار بگيريم. بعد از گذشت چند ماه از رسمي شدن ارتباط ما، ديگر علاقه نبود كه ما را به ادامه اين رابطه تشويق مي‌كرد، بلكه ترس از واكنش ديگران و سرزنش‌هايشان و همين‌طور هراس از اينكه با چنين شكست عاطفي‌اي نتوانيم زندگي‌مان را ادامه دهيم، باعث مي‌شد كه براي برگزار كردن جشن عروسي قدم برداريم.

     

    نمي‌خواستم ديگران سرزنشم كنند

    مي‌ترسيدم خانواده‌ام مرا به دليل يك تصميم نا‌پخته سرزنش كنند، اما از طرفي هم حس مي‌كردم كه دل نامزدم پيش من نيست و تنها به دليل احساس مسئوليتي كه نسبت به من دارد، مانده است. با تمام اين اوصاف، دلم را به دريا زدم و به‌خيال اينكه يك زندگي سرد، از سرزنش‌هاي خانواده‌ام و بودن در يك خانه ناآرام، بهتر است، لباس عروسي به تن كردم. بالاخره زندگي زير يك سقف را شروع كرديم و اميدوار بوديم كه اين اتفاق به مشكلات‌مان پايان دهد. اما اوضاع برعكس شد و همه چيز به جاي آنكه بهتر شود، روز به روز بدتر شد. با وجود تمام مشكلات، هنوز هم به مردي كه با او زندگي مي‌كردم، علاقه داشتم اما فكر اينكه او با اكراه و بدون ميل با من زندگي مي‌كند، آرامم نمي‌گذاشت و باعث مي‌شد كه من هم دلسرد‌تر شوم و براي نجات اين ارتباط تلاشي نكنم. كم‌كم بحث‌ها ميان‌مان شدت گرفت و بدون اينكه از مشكل خاصي صحبت كنيم، مدام به هم گوشه و كنايه مي‌زديم و به‌جاي اينكه مثل يك زن و شوهر با هم درد دل كنيم و از ترس‌هايمان بگوييم، سر كوچك‌ترين مسئله‌اي بحث و دعوا راه مي‌انداختيم و زندگي را براي يكديگر جهنم مي‌كرديم.


    زير يك سقف شكنجه مي‌شديم

    بعد از گذشت 9 ماه از زندگي مشترك‌مان، وقتي ديديم خودمان از پس حل اين مشكل كه روز به روز بزرگ‌تر مي‌شد، برنمي‌آييم، تصميم گرفتيم با يك روانشناس صحبت كنيم و براي حل اين اختلاف‌هاي آزار‌دهنده جدي‌تر تلاش كنيم. ما كه قبل از ازدواج هيچ جلسه مشاوره‌اي را تجربه نكرده‌ و كاملا ناآگاهانه به سمت اين زندگي آمده بوديم، مشكلات‌مان را با روانشناس در ميان گذاشتيم و هر كدام گناه شكست خوردن اين زندگي را به گردن ديگري انداختيم. مشاوره دو نفره ما چند جلسه‌اي طول كشيد و بعد از آن سراغ مشاوره انفرادي رفتيم. ما كه نمي‌توانستيم در مقابل ديگري، حرف دلمان را بزنيم و با صداقت بگوييم كه از چه چيزي عذاب مي‌كشيم، بعد از گذشت چند جلسه، توانستيم به شكلي ناخودآگاه، دليل نارضايتي‌مان را بيان كنيم.


    خوب زندگي كردن را بلد نبودم

    خانه پدري‌ام، خانه آرامي نبود. پدر و مادرم تا‌حدودي با هم مشكل داشتند و بحث‌هايشان تا ‌جايي پيش رفته بود كه تحمل خانه را برايم سخت كرده ‌بود. در خانه ما حريم خصوصي هم معنايي نداشت. گاهي احساس مي‌كردم آنطور كه سزاوار‌ش هستم به من و تصميم‌هايم احترام گذاشته نمي‌شود. هميشه بايد براي كوچك‌ترين كار يا تصميمي، ساعت‌ها جواب پس مي‌دادم و خستگي‌ام از اين جواب پس ‌دادن‌ها، گاهي باعث مي‌شد كه در تصميم‌گيري‌هاي مهم، منفعلانه پيش بروم و بگذارد كه ديگران روش زندگي من را تعيين كنند. از طرف ديگر من دختر محدودي بودم؛ از آن دختر‌هاي خوب خانه كه سرم به كار خودم بود، آرام مي‌آمدم، آرام مي‌رفتم و دنياي دور و برم را از همان دريچه بسيار بسته‌اي مي‌ديدم كه خانواده‌ام به من نشان داده بودند. خيلي چيز‌ها را نمي‌دانستم. نمونه‌اش همين عاشق شدن و زندگي مشترك. به دليل آگاهي‌هاي محدود‌م، شناخت درستي هم از مشكلات زندگي نداشتم. تنها چيزي كه در دوره نامزدي به آن فكر مي‌كردم اين بود كه سر خانه و زندگي خودم بروم و به دليل بيان‌ كردن مشكلاتي كه با نامزدم داشتم، سرزنش‌هاي اعضاي خانواده‌ام را به‌جان نخرم. شايد در دوره نامزدي و حتي عقد، اين موضوع به‌طور ناخودآگاه روي تصميم‌گيري من اثر مي‌گذاشت اما بعد از چند جلسه مشاوره، انگار توانستم خود واقعي‌ام را ببينم و بدانم كه محرك من براي اين تصميم شتاب‌زده، چيزي جز اين افكار نادرست و ترس‌هايم نبوده‌ است. واقعيت اين بود كه زندگي محدود و پر از سرزنش خانوادگي‌ام، باعث شده بود مهارت درست زندگي كردن و درست تصميم گرفتن را ياد نگيرم و بعد از سال‌ها، حالا در جلسات مشاوره سعي مي‌كردم آگاهي‌ام را در مورد يك زندگي درست بالاتر ببرم.


    دلش پيش من نبود

    در طول جلسات، بدون آنكه همديگر را متهم قرار دهيم و آنجا را به يك دادگاه تبديل كنيم، توانستيم حرف‌هايمان را شفاف بيان كنيم و هم خودمان و هم يكديگر را بيشتر بشناسيم. در جريان صحبت‌هاي ما و سؤال‌هايي كه مشاور براي بيرون كشيدن حرف‌هاي دلمان مي‌پرسيد، خيلي چيز‌ها روشن شد. حدسم درست بود. همسرم علاقه زيادي به من و زندگي كردن با من نداشت و دليل او براي اين ازدواج، تنها ترس از آسيب ديدن من بود. او به خيال خودش مي‌خواست در حق من مردانگي كند و در چشم ديگراني كه از نامزدي ما خبر داشتند، من را با يك جدايي زودرس تحقير نكند.


    از دعوا‌ها فاصله گرفتيم

    وقتي ديديم زير يك سقف هم نمي‌توانيم خوشبخت باشيم، تصميم گرفتيم رودربايستي با خودمان و خانواده‌هايمان را كنار بگذاريم و فكري جدي به حال ارتباطمان بكنيم. بعد از مدتي مشاوره، بدون آنكه براي جدايي هم مثل ازدواج‌مان عجولانه تصميم بگيريم، به توصيه مشاور با هم قرار گذاشتيم كه بدون جدايي رسمي، 6 ماه دور از هم زندگي كنيم. گرچه اين موضوع هم برايمان آسان نبود اما از اين راه مي‌توانستيم رابطه‌مان را بهتر ارزيابي كنيم و با آرامش و آگاهي بيشتري تصميم نهايي را بگيريم. هدف اين 6 ماه، تنها سنجيدن ميزان علاقه ما به يكديگر بود و اينكه بدانيم آيا مي‌توانيم در آينده يك زندگي موفق با هم داشته باشيم يا خير. براي مايي كه حتي در دوره نامزدي به اين موضوعات فكر نكرده بوديم و در مورد احساس واقعي‌مان با هم حرف نزده بوديم اين 6 ماه فرصت خوبي بود، فرصتي كه ما هم بهترين استفاده را از آن برديم.


    بدون فكر جدا نشديم

    تمام آن 6 ماه را طاقت آورديم و نگذاشتيم دلتنگي‌ها روي قضاوت‌مان تاثير بگذارند. واقعيت اين بود كه دوره نامزدي و همان 9ماهي كه با هم زندگي كرده ‌بوديم، علاقه‌اي را هم در دل ما ايجاد كرده بود، اما علاقه‌اي كه بيشتر از سر عادت و احساس مسئوليت بود و نمي‌توانست هيچ كدام‌مان را خوشبخت كند. با گذشت چند ماهي، خانواده‌ها را هم بيشتر در جريان شرايط‌مان و روزهاي سختي كه پشت‌سر گذاشته بوديم، گذاشتيم و هر دو‌ ما، جلسات مشاوره انفرادي را هم ادامه داديم. شناخت بهتر احساسات‌مان و شرايطي كه به جاي ما تصميم مي‌گرفتند، باعث شد كه ترس از واكنش‌ها و نگاه‌هاي ديگران را كنار بگذاريم. ديگر احساس مسئوليت‌مان باعث نمي‌شد كه به اين زندگي سرد و سخت ادامه دهيم. در اين 6 ماه فهميديم كه مشكل از هيچ كدام‌مان نيست. مشكل اصلي اين است كه ما زوج خوبي براي هم نيستيم و اگر يك‌بار ديگر هم زير يك سقف برويم، تفاوت‌هاي بي‌شماري كه داريم، نمي‌گذارد يك زندگي موفق را بسازيم. انگار بهترين تصميم همين بود. تصميمي كه از اول ماجرا به دليل ديگران از گفتنش طفره مي‌رفتيم و شايد اگر زودتر مي‌گرفتيم، هر دو ‌ما آسيب كمتري مي‌ديديم. ما كه حالا از نظر رواني هم به تعادل بيشتري رسيده بوديم و درك واقعي‌تري نسبت به زندگي مشترك و اقتضائاتش داشتيم، تصميم گرفتيم بعد از 9ماه و با توافق يكديگر از هم جدا شويم و به‌جاي بيشتر آزار دادن هم، براي خوشبختي ديگري دعا كنيم.


    داستانهای زندگی

    نظرات
  • در قمست نظرات مشکلات و پيشنهادات و انتقادات خود را با ما در جريان بگزاريد.

  • براي ديدن نظرات بيشتر روي شماره صفحات در زير کليک کنيد

    نام
    آدرس ایمیل
    وب سایت/بلاگ
    :) :( ;) :D
    ;)) :X :? :P
    :* =(( :O };-
    :B /:) =DD :S
    -) :-(( :-| :-))
    نظر خصوصی

     کد را وارد نمایید:

    آپلود عکس دلخواه:

    آخرين مطالب
  • آخرين مطالبي که به تازگي در سايت منتشر شده اند...
  • داستانهای زندگی زناشویی
    بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم 96
    ۱۴ رفتاری که نشان می‌دهد مردی به شما علاقه ندارد
    جزئیات حقوق و دستمزد سال ۹۶
    آياتي از قرآن کريم درباره وجود موجودات فضايي و فرازمینی ها
    رهبر معظم انقلاب در اجتماع عظیم زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی علیه‌السلام
    دازینگ چیست و چه کاربردی دارد؟
    استفاده از فناوری فیبر نوری FTTH در صنعت ساختمان
    زلزله شدید امرو صبح تبریز ۲۴ آبان ۹۵ | زمین لرزه
    جواب معما پول قرض گرفتن
    شرايط 17 گانه بخشودگي اضافه خدمت سربازان
    جزئیات حذف وثیقه دانشجویان برای پیاده روی اربعین اعلام شد
    آلبوم جدید سیاوش قمیشی به زودی
    مقاله 11 قانون طلايي مديريت زمان
    مهارت های ده گانه زندگی برای زندگی بهتر
    بیانات امام خامنه ای در دیدار جمعى از مداحان اهل‌بیت
    ربات تلگرام چيست؟ آموزش ساخت ربات تلگرام بدون دانش برنامه‌نویسی
    افعی دماوندی (لطیفی) کمیاب ترین افعی ایران و جهان
    تاریخچه مسجدالاقصى (بیت المقدس) و تفاوت آن با مسجد قبه الصخره
    لیست همه کانال ها و گروه های تلگرام